غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
678
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بحيره آب هست گفتيم در آن درياچه آب بسيار است گفت زود باشد كه آبش نبود باز گفت خبر دهيد مرا از چشمهء زعر گفتيم از كدام حال او خبر ميجوئى گفت آيا در آن چشمه آب هست و مردم آنجائى به آن آب زراعت مىكنند گفتم بلى در آن چشمه آب بسيار است و اهالى آنسرزمين بزراعت اشتغال دارند بازگفت خبر دهيد مرا از پيغمبر امين كه چكار كرد گفتيم بدرستيكه آنحضرت از مكه بمدينه تشريف آورد گفت با وى عرب مقاتله كردند گفتيم بلى گفت چه كرد نسبت بايشان پس او را خبر داديم كه رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم بر معاندان غالب آمده قبايلى را كه نزديك به او بودند مطيع گردانيد پس گفت خيريت عرب در متابعت اوست و اكنون من شما را از حال خود خبر دهم كه بدرستيكه منم آن كسى كه زود باشد كه ماذون شوم بخروج پس بيرون آيم و سير نمايم در زمين و نخواهم گذاشت قريهء را كه بدانجا در نيايم در چهل شبانهروز مگر مكه و مدينه كه آن دو بلده بر من حرامند و هرگاه خواهم بيكى از آن دو شهر درآيم فرشتهاى كه شمشير برهنه در دست داشته باشد مرا استقبال نموده مانع آيد و همچنين بر هرثقبهء از پقبات آن دو بلده ملايك باشند كه آن را حراست نمايند القصه تميم بعد از شنيدن اين سخنان بحجاز بازگشته شرف ملازمت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلم دريافت و مسلمانشده كيفيت واقعه را بازگفت و حال آنكه آن حضرت قبل از اين اخبار دجال را به همين منوال با اصحاب گفته بود و پس از استماع اين حكايت از تميم مهاجر و انصار را در مسجد مجتمع ساخته حديث مذكوره را بمسامع ايشان رسانيده فرموده كه اعجبتنى حديث تميم واقف الذى كنت اخذتكم عنه و عن المدينة و مكه و در صحيحين بروايت انس بن مالك مثبت است كه رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه نبوده است هيچ پيغمبرى مكر بيم كرده باشد امت خود را از اعور كذاب الاوانه اعوروان ربكم ليس با عور و نوشته شده است در ميان دو چشم دجال كه كفر و در صحيح مسلم از خديفة بن اليمان مرويست كه حضرت مقدس نبوى صلوات اللّه و سلامه عليه فرمود كه چشم چپ دجال اعوراست و او را موى بسيار است و با اوست بهشت و دوزخ پس آتش او بهشت است و بهشت او آتش است يعنى هركس دلير در رود به آتش او بدخول جنت استسعاد يابد و هر كس ببهشت او مغرور گردد بدرآمدن در دوزخ مبتلا شود و در باب غرابت خلقت و افعال دجال امثال اينحديث احاديث بسيار روايت كرده شده است و ايراد جميع آنها لايق اين مقام نيست لا جرم عنان خامهء خوشخرام بصوب ذكر عوج بن عنق و ياجوج و ماجوج انعطاف يافت . تعريف عوج بن عنق اكثر مورخان بر آن رفتهاند كه عنق مادر عوج و دختر آدم است عليه السلام و او را نيز بعظم جثه توصيف نمودهاند چنانچه گويند هرانگشتش سه گز